جایتان خالی صبحانه ی مفصلی زدیم. زده بودیم بیرون که مثلن تجریش گردی کنیم دم عیدی. عید که چه عرض کنم. برفی و سرد و پر
سوز. بیشتر کریسمس طور. که بچرخیم و بلکم یه نمه از شور زندگی جاری در میدان و بازار تجریش هم به ما سرایت کند. من بی صبحانه و ناشتا، گلدوز هم، ندای بدشانس نه. سعادت نداشت. رفتیم کافه گالری؟ یا یه همچین اسمی. باغ فردوس. شت.. نمیرو، بیکن، تست، سنبوسه، خیار و گوجه، سوسیس، کره و مربا، یه نمه سبزی، آب پرتقال طبیعی- یادش بخیر حیاط گلستان- قهوه و خلاصه.. ضمنن سیزده و پانصد هم هزینه کردیم. نه که مفت یا ارزان. اگر به من بود میگفتم نه هزار تومان. بعد که میدیدم مشتری ها با شهوت میخورند و به به چه چه میکنند و پشت بندش از قیمت ِ مناسب- در مقایسه با کافه های دیگر- ذوق کرده اند، کیف میکردم و از خودم خوشم میآمد. پیر که شدم یه کافه میزنم خفن. صبح ها که خلوت تر است آن گوشه میشینم به سه تار زدن و عصرها هم به لاس زدن. صبحانه رو بلعیدیم و سنگین شدیم. حس تجریشمان رفت واسه ی خودش. بیخیالمان شد. ما هم. سوز رو اعصابی هم میآمد و شد مزید بر علت. رفتیم شهر کتاب مرکزی واسه خودمان عیدی بخریم و اگر پا داد واسه دوستان. گلدوز واسه کل فامیل اش عیدی خرید. بی اغراق. جدن واسه تمام فامیل و دوستی که باهاشان ارتباط دارد یک چیزی خرید. من هم جو گیر شدم که دست آزاده درد نکند سر بزنگاه مچ دست راستم -دقت کنید راست-را گرفت و با چشمانش به کیف پولم اشاره کرد و ازم خواست که یه نگاهی بیندازم و یک نفس عمیق بکشم. انداختم و کشیدم و منصرف شدم. البته که بد پول نداشتم. تازه حقوق گرفته بودم. اما به هر حال پس انداز هم کاری ست که آدم های عاقل میکنند و خوب است من هم یاد بگیرم. مامان ایران، دایی سعید، خاله گیتی و اعظم هر کدام یک گلدان، رفقا هم کتاب یا موزیک. کم است به نظر شما؟ ای بابا باز به شک افتادم. تقصیر گلدوز است.. از خجالت خودم اما درآمدم؛ حسابی. جز کتاب، یک چیزی که سالها فتیش اش را داشتم هم خریدم. نمگیم که پز نشود. هرچند که تا الانش هم پز شده است. اگر هوش متوسطی داشته باشید و من را هم به قیافه بشناسید و یک روز آفتابی مرا در خیابانی جایی ببینید میفهمید فتیش چی. خلاصه که وقتی برگشتم خانه نیشم بد جوری باز بود. گفتم به افتخار نیش باز ام شام با من. آخ که چه شامی. حرف نداشت. دستورش را مینویسم. اگر مچ دستم درد نمیکرد حتی همین حالا مینوشتم. بس که بد تایپ میکنم لابد. یک ایمیلی به دستم؟رسید که روش درست موس گرفتن و تایپ کردن را توضیح میداد و من میخواهم از فردا دیگر درست پای ماسماسکم بنشینم و حواسم به طرز تایپ کردنم باشد. شما هم جدی بگیرید. من چند روز است مچ ام اذیت میکند. دم عیدی
